|
وصیت نامه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسولاله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسولالله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1) ۱-بحار چاپ قدیم ج۱۰/۶۱ ۲-فاطمه الزهراسیده نساءالعالمین/۴۳۵
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:57  توسط یک جنوبی
|
من نسکافه نمی خورم! نسکافه داغ است داغ تر از ان تکه سربی که نشست توی سینه محمد وقتی که نشسته بود در اغوش پدر من نسکافه نمی خورم ! نسکافه تلخ است تلخ تر از ان روزی که پدر زینب را گرفتند وکشان کشان انداختند توی ان ماشین اهنی که حتی پنجره هم نداشت من نسکافه نمی خورم! نسکافه سیاه است سیاه تر از ان شبی که هانیه و مادر بزرگش را از خانه بیرون انداختند و یک غول اهنی روی سقف خانه اشان راه رفت من نسکافه نمی خورم! من افتخار می کنم که نسکافه نمی خورم بگذار همان چهار جوان اسرائیلی بنشینند زیر سایه درخت پرتقال خانه احمد و نسکافه بخورند و بخندند به ریش همه شیوخ عرب من نسکافه نمی خورم ! من نسکافه نمی خورم ! من حتی یک ریال نمی دهم که بشود ان تکه سرب که بشومد یک قطره بنزین برای ان ماشین اهنی که بشود بند پوتین ان سرباز اسرائیلی من نسکافه نمی خورم ! و نسکافه همان یک فنجان قهوه نیست همان گوشی موبایلی است که تو خریدی و برای خریدنش سیصدو پنجاه هزار تومان بدهکار شدی من نسکافه نمی خورم !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:32  توسط یک جنوبی
|
*نماینده مجلس باید خاکی باشد *نماینده مجلس باید خاکریز دیده باشد تا هرچه از خاک دارد بریزد *نماینده مجلس باید مینهای چپ و راست را بشناسد تا ترکش لیبرالی نخورد *نماینده مجلس نباید با منور دشمن دنبال راه بگردد *نماینده مجلس باید بند حمایل و کوله بارش از مرده سبکتر باشد *نماینده مجلس نباید پشت سیم خاردارهای نفس کپ کند *نماینده مجلس اگر به بنز عادت کند دیگر هنگامه نبرد نمی تواند پشت تویتا وانت بنشیند *نماینده اگر سنگر نشین باشد هیچگاه ویلا نشین نمی شود *نماینده باید با سرنیزه تقوا به جنگ تجمل برود *نماینده باید هوس کربلا داشته باشد تا هوسهای دنیایی را ترک کند *نماینده اگر جزیره مجنون دیده باشد مجنون دنیا نمی شود *نماینده اگر فکه دیده باشد دکه هر چاپلوسی را می بندد *نماینده نباید زمزم کرخه را به کوکاکولای آمریکا بفروشد خلاصه نماینده مجلس باید خیلی زلال باشد تا از کاغذ صافی شورای نگهبان به راحتی عبور کند: زلال بودن یعنی.....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:17  توسط یک جنوبی
|
۱- قرآن سبب هدایت مردمان است و معجزه خاتم پیغمبران و موجب امتیاز حق از باطل است و حسین ابن علی سبب هدایت به سوی ایمان و نشانه ای از آیات رحمان و موجب انتیاز حق از باطل است.
۲- قرآن معجزه است به فصاحت اسلوب معنایش و حسین معجزه است به سر و بدن و خون و خاکش ۳-قرآن همیشه تازه است و کهنه نمی شود و هرچه که تکرار کنند ملال نمی آوردو حسین ذکر مصیبتش ملال نمی اورد . ۴-قرآن آیاتش به حسب ظاهر شش هزار و ششصدو شصت آیه دارد و حسین زخمهای بدنش به منزله آیه است و به روایتی چهار هزار بوده است و اگر زخم بر زخم نیز بشمارند و زخم های سم اسبان را نیز ملاحظه نمایید به همان آیات قرانی خواهد رسید. ۵- قرآن حکیم است که معالجه می کند قلوب را به هدایت و حسین حکیم است که معالجه کرد جمعی را به هدایت و جمعی را به شفاعت ۶-قرآن در لیله القدر نازل شد و شب ولادت حسین ابن علی مانند شب قدر ملائکه نازل شدند به امر الهی به روح امین سلام و تهنیت از جانب خدا آورد .
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:54  توسط یک جنوبی
|
سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند. نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند. رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه: «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.
مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت: حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است. يادى از نويسنده «الغدير» نام علامه امينى قدّس سرّه، و كتاب گرانسنگ او «الغدير» پيوند ناگسستنى با موضوع ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام پيدا كرده است و همانند واقعه غدير در تاريخ جاودان شده است و اينهمه نبوده است مگر به خاطر صفا، اخلاص و ارادت بى نظير او به اهل بيت عصمت و طهارت، عليهم السلام، بويژه مولاى متقيان على، عليه السلام، در ايام عيد ولايت ياد اين شيفته ولايت را نيز گرامى مى داريم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 16:17  توسط یک جنوبی
|
این مقاله را در جائی دیدم و از آن لذت بردم فکر کردم که اگر خوانندگان این وبلاگ هم مطالعه کنند خالی از لطف نباشد .
به امید ظهور دولت یار مولای من! آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم از همان اول اذان عشق تو را در گوشم زمزمه کرده بودند. کاش کامم را با نام تو بر می داشتند و حرز تو را همراهم می کردند! ای کاش مهد کودکم مهد آشنایی با تو بود. کاش در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق تو را برایم هجی می کرد و نام زیبای تو را سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد. در دروه راهنمایی هیچکس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد. در سالهای دبیرستان کسی مرا با تو که مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد. در کلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت و تنهایی تو آشنا نساخت. در درس دینی به ما نگفتند که «باب الله» و «دیان دین» حق تویی. چرا موضوع انشای ما به جای «علم بهتر است یا ثروت» از تو و از ظهور تو روش های جلب رضایت تو نبود؟ مگر نه بی تو نه علم بهتر است و نه ثروت؟ در زنگ شیمی وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می امد، اشارتی کافی بود تا من بفهمم تمام عالم هستی به گرد وجود شریف تو می چرخند. ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ریاضی و فیزیک، فرمول ساده ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند. وقتی برای کنکور درس می خواندم، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت تو تشویق نکرد. از فضای نیمه بسته مدرسه، وارد فضای باز دانشگاه شدم؛ در دانشگاه وضع از این هم اسف بار تر بود. بازار غرور و نخوت پر مشتری بود. علم آن چیزی بود که از آن کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله آمریکایی ترجمه می شد. از علوم اهل بیت (ع)، دانشِ یقین بخشِ آسمانی، کمتر سخن به میان می آمد. مولای من! در دانشگاه هم برایم از تو سخن نگفت. هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. کارکرد دروس تاریخ اسلام و معارف اسلامی جبران کسری معدل دانشجویی بود. پس از فراغت از تحصیل نیز اداره زندگی و دغدغه معاش مجالی برای فکر کردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت. اینک اما در عمق ضمیر خود تو را یافته ام. چندی است با دیده دل تو را یافته ام. گویی دوباره متولد شده ام. تعارف بردار نیست؛ زندگی بدون تو که امام عصر (عج) و پدر زمانه ای، «مردگی» است و اگر کسی همچون من پس از عمری غفلت به تو رسید، حق دارد احساس تولد دوباره کند. حق دارد به شکرانه این نعمت پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:30  توسط یک جنوبی
|
امام خمینی(ره) و ضرورت تشکیل بسیج تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بودکه برملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد......ملتی که در خط اسلام ناب محمدی(ص)و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجر گرائی و مقدس نمائی است باید همه افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند. پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا پیش بینی میشد که از سوی آمریکا توطئه ها و تحریکها بر ضد ایران اسلامی شدت یابد و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی و حمله مسلحانه به کشور آماده سازد .لازمه دفاع در برابرچنین تهدیدی آمادگی مسلحانه همه مردم و آموزش نظامی آنان بود . در چنین مقطعی امام امت فرمان تاریخی تشکیل بسیج عمومی را صادر نمود و در رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند: (الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکا است.باید تمام تجهیزات ما به طف این دشمن باشد .مبادا یک وقتی یک تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا کند و افکارمان افکار مختلف بشود باید همه افکارها یک چیز باشد .چطور در آن وقتی که ما مواجهه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ تشتتی در کار نبود .همه با هم یک فکر داشتید و همه الله واکبر می گفتید و مقابله با یک چنین قدریت می کردید. شما الان می دانید که مقابله با ما یک قدرتی است که قدرتش صدها برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . قوای خودتان را مجهز بکنید و تعلیمات پیدا کنید و به دوستانتان تعلیم دهید امام خمینی(ره)-بسیج را زائیده وجود انقلاب اسلامی و عاملی در حفظ و بقا آن تلقی کردند.
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:31  توسط یک جنوبی
|
کتاب و کتابخوانی از نگاه رهبر از آنجا كه تغییرات اساسی و بنیادین در هر جامعه، وابستگی كامل به همۀ نهادهای فكری و فرهنگی آن جامعه دارد، و نیز به دلیل اهمیت كارآیی و شدت تأثیرگذاریای كه در مسائل فرهنگی مشهود است، میتوان به این درك و دریافت رسید كه رهبران خردمند و جوامعِ خواهان پیشرفت و اعتلاء، همواره باید نگران اوضاع فرهنگی خود باشند؛ چه آنكه هر تحول و جهش مطلوبی، در پرتو رشد فرهنگی حاصل میشود و به بار مینشیند. خوشبختانه برخورداری فرهنگ ارزشمند ما از ریشههای قوی و مانا، نگرشها و پویشهای فرهنگی ما را قدرت و استحكام فزایندهای میبخشد؛ زیرا ما با فرهنگی رشد كردهایم كه تمامی جلوههای افتخارآفرینَش، نمودهای راستین فرهنگیاند. نخستین جلوۀ باشكوه چنین ارزشی را میتوان در ابتدای برنامههای پیامبر عظیمالشأن اسلام یافت، كه رسالتش را با فرمانِ «خواندن» از سوی خداوند آغاز میكند و پی میگیرد. در همین فرهنگ مقدس است كه خداوند یگانه، به قلم و حرمت آن سوگند یاد میكند و معجزۀ جاودانۀ آخرین سفیر الهی را یك كتاب آسمانی تشكیل میدهد. این نشانههای روشن، به افزودۀ پیشینۀ پُربار فرهنگی ما، یعنی شمار كتابها و كتابخانهها و كتابنگاران، و ظهور و وجود بزرگان و نامآوران و اهالی دانش و اندیشه و بینش در عرصۀ شكوفایی تمدن و گسترش فرهنگ مطلوب، ما را متقاعد میسازد كه «كتاب» را یكی از برترین، زیباترین و مهمترین تجلیات فرهنگی بدانیم و آن را از گرانسنگترین پدیدهها و میراث بشری به شمار آوریم. كتاب، حتی در روزگار پیشرفتهای چشمگیر بشر در عرصههای دانش و نوآوری و فرهنگ، نه تنها اهمیت خود را از دست ننهاده، كه ابعاد گستردهتر و تازهتر و جلوههایی پایدارتر یافته است. بیگمان، آنان كه گامهای بلندی در وادی پیشرفتهای گوناگون برداشتهاند، هرگز با كتاب و كتابخوانی بیگانه نبودهاند و یا اقبالی اندك بدان نداشتهاند؛ بلكه مطالعه را به عنوان یك عنصر اصلی و ضروری در زندگی خود دانستهاند. كتاب باید والاترین جایگاه را در گسترههای فردی و اجتماعی دارا باشد؛ حال آنكه سوگمندانه و به دلایلی گوناگون، اكنون كتاب از چنین موقعیتی به شایستگی در جامعۀ ما برخوردار نیست و هنوز مطالعه به عنوان یك نیاز دایمی برای همگان مطرح نمیباشد. این مسئله، با توجه به چنان پیشینۀ درخشان و درك ضرورتها و نیازهای این زمان، درخور تأمل فراوان است و بازنگری آن باید از اولویتهای زندگانی ما باشد. عنایت به این مهم، به ویژه با اهتمام و تأكیدی كه مقام معظم رهبری به طور مداوم در زمینۀ رشد و گسترش فرهنگ كتاب و كتابخوانی در جامعه دارند، از یك سو، و به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی، باعث فراهم آمدن این مجموعه (حاوی گوشه هایی از نگرش رهبر معظّم انقلاب اسلامی به موضوع کتاب و کتابخوانی) شد . امید است كه تدوین این مجموعه، دستمایۀ اندیشیدنِ هر چه بیشتر به اهمیت موضوع شود و شور و رغبت به مطالعه را در دلهای همگان برانگیزاند و به زدودن گرد فراموشی یا غفلت از چهرۀ كتاب و كتابخوانی مدد برساند؛ چندان كه كتاب هماره بر چكاد اندیشهها و دلها بدرخشد و پیوسته بر ستیغ زندگانی در تجلی و نورافشانی بماند.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:39  توسط یک جنوبی
|
در جنوب ایران استانی به نام بوشهر است که به خاطر انرژری اتمی شهرت جهانی دارد .این استان شهرستانی دارد به نام دیّر که میگوی مطاف آن شهرت بین المللی دارد و در کنار خود پالایشگاه گاز ولیعصر(عج)را دارد که در جهان مقام دوم دارد .
اکنون شرح حال این شهرستان را بشنوید . آب این شهرستان از چاههای یکی از روستاهای اطراف تأمین میشود که آبی بسیار بد بو و بد رنگ و بد مزه است که گاهی اوقات جهت استحمام نمی توان از این آب استفاده کرد و با بوی بد عرق قید استحمام را میزنی و انصراف می دهی . برق این شهرستان را بگویم که فقط در ماه مبارک رمضان ۳الی۴بار در موقع افطار قطع شد و در ظلمات کامل روزه را افطار کردیم. این شهرستان از یک تاکسی شهر محروم است اما شهرهای دیگر استان که نه بزرگترین بندر صیادی کشور را یدک می کشند و نه میگوی با شهرت جهانی را دارند .تاکسی شهر دارند مانند:(کاکی"خورموج"برازجان"و....) این شهرستان از گاز شهری نیز محروم می باشد در صورتی که پالایشگاه ولیعصر(عج)در کنار آن قرار دارد .آیا شیراز "اصفهان"تهران "روسیه "و...دارای پالایشگاه عظیم با شهرت جهانی هستند که از گاز جنوب ایران استفاده می کنند اما یک جنوبی باید برای گرم کردن خود باید ساعتها در صف نفت بیستد تا بلکه بتواند بشکه ای نف به خانه ببرد تا اهل خانه اش از سرما یخ نزنند. در صورتی که باید با حسرت به فلرهای (شعله های روشن پالایشگاه)پالایشگاه نگاه کند و به خود بگوید که گاز این پالایشگاه به کجا می رود .و به چه جرمی مانباید از این نعمت خدادادی استفاده کنیم .(یادآورمیشوم که پس از ۲۵سال تازه قرار است که گازکشی کنند که به گمانم برای نوه های ما قابل استفاده باشد) حال از خودم می پرسم که گناه ما چیست که باید از این امکانات بی بهره باشیم آیا گناه ما این است که جنوبی هستیم و مهر منطقه محروم روی پیشانی مان ثبت شده است .یا اینکه چون اعتراضی نمی کنیم و شیشه فرمانداری را نمیشکنیم مشکلاتمان به گوش مسئولین کشوری نمیرسد .که اگر هم برسد به جرم منطقه محروم بودن حوصله رسیدگی به مشکلات ما را ندارند . می خواستم این حرفها را در این وبلاگ نگویم اما حوصله هم حد و اندازه ای دارد و با بیان این مشکلات خواستم که وجدان خودم را راحت و وجدان مسئولین را بیدار کنم .که شاید گره ای از مشکلات این شهر حل شود .!!!!!! به امید آباد شدن کلیه مناطق محروم کشورمان آمین !!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:3  توسط یک جنوبی
|
عید ، میعادی در زمان است. و فطر میثاقی با فطرت!
چرا که رمضان دعوتی است به بازیافتن خودگمشده . ندائی است برای توجه به خدای فراموش شده . ضیافتی است برای تناول از مانده تقوا و پایان این میهمانی خدایی عید قبول است. عید توفیق بر طاعت و اطاعت عید توبه و تهذیب نفس ,عید ذکرهای شبانه,عید کنترل خاسته ها و عید محرومان و گرسنگان. فطر چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد! فطر سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است. عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست.مهر قبولی انفاقهای به قصدقربت است . پایان نامه دوره ی ایثار و گذشت است . درود بر فطر فطرت, سلام بر فطر ذکر و نیایش تا ... رمضانی دیگر ... و شب قدر و روزهای روزه ای دیگر, که زنده باشد و رخت به عالمی دیگر کشیده باشد، خدا بهتر میداند.
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:44  توسط یک جنوبی
|
|
WebGozar.com Poll code -->
|